ابو القاسم پاينده

137

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

از دين برون شوى . » وسلمان به حيرت گفت : « چگونه ترا دشمن دارم كه خدا ما را به بركت تو هدايت كرده است » گفت : « عرب را دشمن دارى ، مرا دشمن داشته‌اى « 1 » » گر چه قضية قابل خلاف است اما به پندار من از سياق حديث مسلم است كه از مجعولات ضد شعوبى است كه بدوران پيمبر ، اسلام از حدود عربستان برون نرفته بود ومسأله حب وبغض عرب مطرح نبود وپيمبر كه صلاى : لا فضل لعربيّ على عجمي داده بود محبت عرب را تبليغ نميكرد واين سخنان يادگار زمان امويان است كه اسلام را از صفاى فطرى ، به در بردند وحميّيت جاهليت را زنده كردند وغرور ملل غير عرب را كه به اسلام دلبستگى داشتند بر انگيختند وتمايلات شعوبى بر ضد عرب قوت گرفت . در آن روزگاران كه نطفهء انقلاب ضد أموي ظاهرا به تأييد علويان ودر معنى براي عباسيان در خراسان بسته ميشد وجزر تاريخ به مدّ ميرفت وكافر كوبهاى خراساني براي درهم كوفتن بناى حكومت عرب ، نه اسلام آماده ميشد ، حاميان سيادت عرب كه خطر را نزديك مىديدند به صحنه سازى وجعل حديث ميپرداختند واز زبان پيمبر به سلمان ميگفتند : « دشمنى عرب - همان عربها كه بيشتر از همهء مردم جهان با پيمبر دشمنى كرده بودند - دشمنى من است . » وهم آن حديث كه در صحاح نيست اما در مجموعه‌هاى حديث از زبان پيمبر هست كه : من در زمان شاه عادل زاده‌ام . از مجعولات شعوبيان است كه به تأييد شاهان قديم قالب زده‌اند وآنها كه سياق حديث شناسند وبا زبان فخر پيمبران انس دارند نيك دانند كه اين سخن از ديار آشنا نيست واين مرد عرب نژاد ملهم از جانب خدا از اين مرحله بسيار دور بود كه با سياقى چنين از حليهء بلاغت برى

--> ( 1 ) ترمدى